|
|
|
|
|
به فعالین جنبش لغو کار مزدی تناقضات « فعالین جنبش لغو کار مزدی » در تئوری، با مبارزات ضد سرمایه داری سندیکا کارگران شرکت واحد، در پراتیک، هرچه بیشتر خود را آشکارمیکند. « فعالین جنبش لغو کار مزدی » در نوشته ای به « رانندگان شرکت واحد»، درست طبق سنت فرقه ای یکی دوسال اخیر خود، به دنبال کشف نقطه ضعفی در حرکت کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی، نام سندیکا را کشف کرده و آن را در "تعارض بسیار فاحش" با محتوای خواست آنها توصیف کردند! چنین نقطه ضعف یابی از طرف فعالین مذکور، قبل از این در مورد کمیته پیگیری صورت گرفته بود؛ با این فرق که نقطه ضعف آن خطاب قرار دادن آی-ال-او و وزرات کار برای تشکل یابی و این امر مغایر با مبارزه ضد سرمایه داری تلقی گردیده بود. « فعالین جنبش لغو کار مزدی» لغو کار مزدی را نه به عنوان یک پرسپکتیو، بلکه بعنوان موضوعی میشناسند که در هر شرایط و در هر دوره از رشد جنبش کارگری، بمثابه کد پیوستن به مبارزه ضد سرمایه داری از آن استفاده میکنند. و این در حالی است که متاسفانه برای مبارزه ضد سرمایه داری، تا کنون نه برنامه روشن و مدونی ارائه داده اند و نه خواهان اتحاد عمل همه فعالین کارگری، با گرایشات متفاوت، به حول برنامه ای مورد توافق همه آنها برای پیشبرد مبارزات ضد سرمایه داری بوده اند. از اینرو و به زعم آنها مبارزات گرایشات مختلف کارگری، در هر سطحی و در هر ظرفی، چنانچه نتواند جنبه لغو کار مزدی را در خود بگنجاند، یا ضد سرمایه داری نیست و یا اگر هم هست ره به ناکجا آباد می برد! از نظر آنها تشکل سراسری ضد سرمایه داری تنها تشکلی است که می تواند مبارزه ضد سرمایه داری داشته باشد. هر تشکلی غیر از این دیگر در قاعده مبارزه ضد سرمایه داری قرار نمی گیرد! و به این ترتیب تناقضات « فعالین جنبش لغو کار مزدی» از این نقطه آغاز می گردد. آنها در نوشته خود خطاب به فعالین سندیکا شرکت واحد میگویند: « آنچه از دید ما جای بحث دارد، محتوای خواست شما نیست، بلکه تعارض بسیار فاحش« مقوله سندیکا » با نوع ظرف و راهکاری است که شما برای تحقق این انتظارات درست و رادیکال احتیاج دارید» تا به اینجا هرچند ظرف سندیکا یکی از آن مجموعه خواست هایی است که محتوای خواست های طرفداران سندیکا را تشکیل میدهد. اما چرا « مقوله سندیکا» تعارض بسیار فاحش با محتوای خواست های طرفداران سندیکا دارد؟ زیرا سندیکا از نظر آنها اینگونه است: « سندیکا و اتحادیه، نه سنگر تمرکز قوای کارگران در مقابل نظام کاپیتالیستی که بالعکس وسیله ای برای ساقط نمودن توده های کارگر جهان از هر نوع ابراز حیات ضد سرمای داری است.» یعنی واقعاً نوع سندیکا مورد نظر کارگران شرکت واحد در ایران همان " وسیله ای برای ساقط نمودن توده های کارگر جهان از هر نوع ابراز حیات ضد سرمایه داری است"!؟ پس در اینصورت تکلیف یکی از با شکوهترین اعتراضات ضد سرمایه داری که همراه با یک اعتصاب عمومی که در 26 سال اخیر بی سابقه بود و توسط کارگران طرفدار تشکل سندیکایی سازمان داده شد چه میشود؟ زمینه این تناقض گویی توسط « فعالین جنبش لغو کار مزدی» در اینجا است که تحلیل آنها از عملکرد سندیکایی تماماً مربوط به سندیکا در کشور های سرمایه داری پیشرفته و انحصاری است و نظر به اینکه این طیف در مورد ساختار و چگونگی تحولات اجتماعی در کشورهای پیرامونی نظیر ایران، نه دارای تحلیلی مشخص و علمی و نه دارای شناخت کافی هستند لذا آنچه که از عملکرد سندیکا در کشورهای سرمایه داری پیشرفته سراغ دارند بلافاصله به واسطه هم نامی با تشکل مورد نظر کارگران شرکت واحد، اینهمانی کرده و هر حکمی در مورد آنها صادر میکنند در مورد تشکل سندیکایی در ایران هم صادق میدانند! اگر بر همین اساس از فعالین مذکور سوال شود، کدام نمونه تشکل مورد نظر خودتان در سطح جهان را میتوانید معرفی کنید که تعاریفتان از سندیکا شامل آنها نشود، هرچند به جای نام سندیکا نام تشکل سراسری ضد سرمایه داری داشته باشد، آنها چه خواهند گفت؟ این یک واقعیت انکار ناپذیر است که سندیکاها و اتحادیه ها در کشور های با حاکمیت سرمایه انحصاری تا حدی سرگرم ترکیب در قدرت دولتی هستند که موضوعات کارگری فقط اهرم آنها برای معاملاتشان با دولت ها است و نه چیزی بیش از این. اما با همین وضعیت هم مادام که این نهادها بتوانند پایه های کارگری وسیعی داشته باشند و بر روی آنها تاثیر گذار باشند، دخالت در سطح این پایه ها خود تجلی مبارزه ضد سرمایه داری است. تا کنون وضعیت در ایران به مراتب از این هم بدتر بوده و همچنان هست. تصور عده زیادی از کارگران زیر 26 سال از تشکل کارگری همان تشکلات دولتی است و بعضاً در آنها متشکل هم شده اند. با همه این اوصاف دخالت کارگران آگاه و رشد آنها تا جایی ادامه داشته که آنچه دولت سرمایه خود ساخته، از وحشت خروج آن از کنترل خویش، دست ساخت خود را منحل میکند. به روشنی میتوان دریافت که سرمایه داری در ایران برخلاف سرمایه داری انحصاری در کشورهای پیشرفته صنعتی دارای فرماندهی مرکزی نیست. اگر سندیکا و اتحادیه در کشور های بورژوا دمکراتیک موجب پز دادن لیبرالیسم حاکم در آن کشورها وشکلک دمکراسی آنها است، در کشورهای نظیر ایران حتی شمایل اتحادیه و سندیکا موجب دردسر و پریشانی حاکمان دولتی بوده و هست. اقلاً تا کنون در حاکمیت سرمایه در ایران که «حتی نسیم را بی پرس و جو اجازه رفتن نمی دهد» اینگونه بوده، به این نشانی که تا کنون هیچ تشکلی، نه اتحادیه ای و نه سندیکایی، به واسطه سرکوب سیستماتیک نتوانسته شکل بگیرد. از اینروست وقتی کارگران شرکت واحد دست به کار ایجاد تشکل مورد نظر خود میشوند اینگونه بی رحمانه به آنها یورش برده میشود. اگر سندیکا در ایران، به پشتوانه تعریف متداول از سندیکا، به معنی تنها مبارزه صنفی و دخالت نکردن در مبارزات سیاسی است، طرفداران سندیکا در ایران با مطالبه سندیکا وارد میدان میشوند و زخمی و دستگیر شده از میدان به بیرون حل داده میشوند و سپس با عزمی جزم شده تر اینبار به میدان وارد شده و حرف اول و وسط و آخر را یکجا میزنند؛ به گونه ای که بعد از 26 سال سرکوب، اعتماد به نفسی ارزنده به کل جنبش کارگری در مبارزات ضد سرمایه داری می بخشند. دگماتیزم « فعالین جنبش لغو کار مزدی» عاملی است که آنها را از درک پیچیدگی ها مبارزه ضد سرمایه داری در ایران عاجز میکند. آنها اگر مبارزه ضد سرمایه داری را با ظرفی به جز آنچه که به آن فکر میکنند ببینند دچار سردرگمی شده به جای بهترین پیشنهادات در جهت رشد سیاسی همان ظرفی که با آن مبارزات ضد سرمایه داری صورت میگیرد، کارگران مبارز را به الگوی" مادر" با کد لغو کار مزدی رجوع میدهند! اشکال اساسی رهبری سندیکاها و اتحادیه ها در کشورهای سرمایه داری پیشرفته تلاش برای درهم آمیزی این رهبران در قدرت دولتی است. آنها برای این منظور بورکراسی شدیدی بر این تشکلات حاکم میکنند و از این طریق اتصال به قدرت دولتی را هموار میکنند. سرمایه داری انحصاری در این کشورها نیز از این روند استقبال کرده آنها را حمایت میکند. بنابراین اگر نقطه اشتراک چنین تشکلاتی تلاش در جهت شراکت در قدرت دولتی باشد، نقطه تمایز آنها در کشورهایی نظیر ایران شعار استقلال تشکلات از دولت می باشد. سندیکای مستقل کارگری، با استقلال بدون قید و شرط از دولت سرمایه داری، درست نقطه مقابل سندیکای وابسته به دولت است. در هر دو مورد نام سندیکا وجود دارد اما در مورد سندیکا مستقل کارگران نمیتوان همان ارزیابی را داشت که در مورد سندیکاها در کشورهای پیشرفته سرمایه داری میتوان داشت. از مهم ترین درس هایی که « فعالین جنبش لغو کار مزدی» برای ارتقاع خود لازم است از طرفداران سندیکا شرکت واحد بگیرند این است که آنها با مطالبه گنگ وکلی یعنی لغو کار مزدی، و آنهم در تئوری، وارد کارزار میشوند و سر درگم می مانند اما کارگران شرکت واحد بدون اینگونه شعارهای ناملموس و حداکثر وارد میدان مبارزه میشوند، و آنهم در پراتیک؛ و به این ترتیب به فعالین مذکور آموزش میدهند که راه عملی آنها ناقص است. نقد ها به گروههای سنتی توسط « فعالین لغو کار مزدی » تا حدود زیادی درست است، اما نقطه اشتراک آنها با همان گروههای سنتی در عدم اعتقاد آنها به اصول دمکراسی کارگری است. این خطر میتواند در سندیکاها و اتحادیه های همه جهان از جمله ایران وجود داشته باشد. لذا نقد به سندیکا همانطور که نمیتواند بدون تاکید بر سر اجرای دمکراسی کارگری و محترم شمردن حق گرایش باشد، نمیتواند بدون ارائه شعارهای ضد سرمایه داری، آنچنانکه ملموس و نسبت به آگاهی فعلی طبقه کارگر قابل فهم باشد، محتوای ضد سرمایه داری داشته باشد. نقد به سندیکا بدون تاکید بر نیاز به شعارهای ضد سرمایه داری، نظیر مطالبات انتقالی، مطالباتی که از سطح آگاهی کنونی کارگران آغاز میشود و طبقه کارگر را یک گام به جلو، هم به لحاظ دستآورد مبارزه و هم به لحاظ سطح آگاهی سوق میدهد، نه تنها نقدی ضد سرمایه داری نیست بلکه چیزی فراتر از واکنش فرقه ای و از روی چشم و هم چشمی نیز نخواهد بود. تعجب آور اینجاست که « فعالین جنبش لغو کار مزدی» خوب میدانند تاثیر گذاری ضد سرمایه داری بر سندیکا ها و اتحادیه های جوامع پیشرفته سرمایه داری، با وجود دمکراسی بورژوایی حاکم در این جوامع بسیار دشوار است؛ اما در ایران با شرایط دیکتاتوری حاکم بر آن، صرف مطالبه تشکیلات سندیکا و اتحادیه، حتی منهای سایر مطالبات، بلافاصله به عرصه مبارزه ضد سرمایه داری کشیده میشود و از اینرو است که اتحادیه ها و سندیکاها در جوامعی نظیر جامعه ما نمیتوانند به دلخواه خود ایجاد رابطه با قدرت دولتی داشته باشند. برای نمونه فعالیت اتوبوسرانان سنديکاليست در ايران بر اساس مطالبات صنفی مانند ايجاد تشکل سنديکا و برای بازگرداندن کارگران اخراجی صورت گرفت. در ابتدا هيچ نوع مطالبات ضد سرمايه داری يا دمکراتيکی در کار نبود. اما از دوهفته پيش وقتی برخی از آنها دستگير شدند، شعار مرکزی اين ها و شعار مرکزی کل فعالین کارگری مبدل شد به آزادی زندانيان سياسی، آزادی کارگرانی که به بند کشیده شدند. بنابراين، اين شعار يک شعار دموکراتيک است، پیشروی به يک فاز جلوتر در عرض چند روز و در ادامه و تکامال فاز قبلی. مجموعه طبقه کارگر به فاز مبارزه برای حقوق دموکراتيک کشيده شد. چند روز پس از آن برای نخستين بار اعتصاب اتوبوس ران ها در تهران شکل گرفت. اين مبارزه، ديگر يک مبارزه صنفی نبود، اين مبارزه (حتی اگر خود سنديکاليست ها آگاه به اين نباشند)، يک مبارزه ضد سرمايه داری بود. علت این موضوع این است که دیکتاتوری حامی سرمایه داری حاکم در ایران ذاتاً نمیتواند هر نوع تشکل یابی کارگران را تحمل کند و از اینرو تشکلی که در کشورهای پیشرفته سرمایه داری به راحتی میتواند با دولت سرمایه داری درهم بریزد، برای تشکلی با نام مشابه در ایران، از پایه این امکان فراهم نیست. زیرا که دولت سرمایه داری ایران نوع تشکل مطلوب خود را ساخته و میگوید یا به آن بپیوندید و یا اسمی از تشکل نیآورید. بنابراین در جامعه ای با چنین حاکمیتی، هر شعاری برای هر نوع تشکلی در مقابل نهاد های کارگری وابسته به د ولت، در قدم اول به عرصه مبارزه ضد سرمایه داری کشانده میشود. روند آغاز حرکت تا تبدیل آن به جنبش کارگران شرکت واحد، روند ورود آگاهی برای مقابله با سرمایه داری در بین کارگران بود. این همان چیزی است که در هر ظرفی که صورت گرفته باید از آن حمایت کرد. حمایت نه بوسیله خطابیه ی قیم مآبانه و روشنفکرانه، بلکه حداقل به نسبت رشد آگاهی کارگران شرکت واحد برای رسیدن به نتیجه اتحاد عمل کارگری. این چیزی است که سندیکا با تعاریف متداول با آن مخالف است، اما سندیکا شرکت واحد در ایران خود این پیشنهاد را میدهد. اگر ظرف سندیکا در کشورهای پیشرفته سرمایه داری نمایش بی طرفی نشان میدهد، بر عکس درایران سندیکا میتواند و توانست خود را طرف مبارزه با سرمایه داری قرار دهد. برخلاف سندیکا ها و اتحادیه ها در کشور های پیشرفته سرمایه داری که عامل مطیع کردن کارگران هستند، سندیکای کارگران شرکت واحد به ابزار مبارزه ضد سرمایه داری جنبش کارگری و کسب اعتماد به نفس این جنبش تبدیل شد و از اینرو تا عمق این جنبش نفوذ کرد. اگر « فعالین جنبش لغو کار مزدی» تشکلی سراغ دارند که دارای کارنامه ای در این حد که توانسته باشد هم اکنون به واسطه مبارزات ضد سرمایه داری در سطح رهبری جنبش کارگری قرار بگیرد باشد، خوب است که از کارگران سندیکا شرکت واحد دعوت کنند تا دست آنها را هرچه صمیمانه تر بفشارند. و اگر نه، پسندیده آن است که به سایر فعالین کارگری پیشنهاد کنند تا دعوت کارگران سندیکا شرکت واحد برای اتحاد عمل را بپذیرند. رسام ثابت 27 دی 1384 |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 27 دی1384ساعت 18:23 توسط مانی روشن
|
|
||
|
|
|
|
تهاجم نظامی یا چانه زنی؟روز پنجشنبه، 12 ژانويه، وزيران خارجه سه کشور اروپايی مذاکره کننده با ايران خواستار تشکيل جلسه اضطراری شورای حکام آژانس بين المللی انرژی اتمی شدند تا به آنچه که تخلف جمهوری اسلامی از مصوبات اين نهاد وابسته به سازمان ملل محسوب می شود، رسيدگی کند. در عین حال در باره احتمال ارجاع پرونده هسته ای ايران به شورای امنيت، دبيرکل سازمان ملل گفته ايران به حل اين بحران از طريق مذاکراه علاقه مند است و مقامات جمهوری اسلامی پيشنهاد مداخله شورای امنيت را مورد انتقاد قرار داده اند. کوفی عنان، دبيرکل سازمان ملل متحد، پس از گفتگوی تلفنی با علی لاريجانی، دبير شورای عالی امنيت ملی و سرپرست مذاکرات هسته ای ايران، از قول وی گفت جمهوری اسلامی به مذاکرات جدی و سازنده علاقه دارد اما اين مذاکرات بايد در چارچوب زمانی مشخصی صورت گيرد. (بی بی سی 13 ژانویه 2006) با بالا گرفتن تنش ها بین دولت احمدی نژاد و دول غربی در مورد پرونده هسته ای ایران، در محافل اپوزیسیون سناریوی حمله نظامی دولت آمریکا و متحدانش به خاک ایران مجدداً برجسته شده است. در ابتدا باید ذکر کرد که گرچه تمایل ذاتی دولت بوش بر اساس جنگ افروزی و تهاجمات نظامی در سطح جهانی بنا شده است؛ اما بر خلاف گرایش های بورژوا و خرده بورژوایی اپوزیسیون؛ که از ابتدای قیام بهمن 1357 روزشماری کرده که روزی آمریکا به ایران قشون بفرستد و رژیم کنونی را با یک رژیم طرفدار غرب جایگرین کند؛ دولت آمریکا همواره ترجیح داده است که با رژیم سرمایه داری ایران (حتی با رئیس جمهوری مانند احمدی نژاد) به توافق برسد. زیرا بدیل بورژوایی بهتری وجود نداشته است. سلطنت طلبان و وابستگان به رضا پهلوی که از اعتبار سیاسی کافی در ایران برخوردار نبوده (حتی اگر خود را طرفدار سوسیال دمکراسی و «اتحاد» معرفی کنند). مُهر و نشان رژیم شاهنشاهی و ساواک و شعبان بی مخ ها بر پیشانی آنها برای همیشه حک شده است. مجاهدین که هیچگاه به یک بدیل بورژوایی مبدل نشدند و قمارسیاسی آنها در مورد وابسته کردن خود به رژیم صدام مفتضحانه با شکست روبرو شد (حتی با وجود کمک ارزنده به غرب در افشای پایگاههای هسته ای ایران). اصلاح طلبان نیز بی رمق و بی عرضه از آب در آمدند. گرچه دولت آمریکا همه این بدیل ها را برای روز مبدا در زرادخانه سیاسی خود نگهداشته است؛ اما چشم اندازی اصلی آن کماکان «معامله» و سازش با خود رژیم جمهوری اسلامی است. به ویژه اینکه پس از انتخاب احمدی نژاد دولت سرمایه داری ایران برای نخستین بار یک پارچه عمل می کند. در روزهای پیش مشاهده کردیم که چگونه رفسنجانی «معتدل» و حامی غرب، مدافع سیاست احمدی نژاد شد! واضح است که برای متعادل کردن وضعیت به نفع خود، امپریالیزم باید با دو روش و یا دو زبان با رژیم برخورد کند. زبان ملایم، که تا کنون توسط دول اروپایی به ویژه سه دولت بریتانیا؛ فرانسه و آلمان، اتخاذ شده بود. و زبان قلدر منشی و زور که توسط بوش ابراز می گردد. در واقع هیچگاه اختلاف اساسی بین دولت آمریکا و دول اروپایی بر سر وضعیت ایران وجود نداشته (اختلافات تاکتیکی بوده اند). این دو روش هر دو برای به صراط مستقیم هدایت کردن دولت سرمایه داری ایران طرحی شده اند. اما؛ امروز حتی این اختلافات تاکتیکی نیز کنار گذاشته شده است. در ملاقات اخیر با صدراعظم آلمان، جرج بوش اظهار داشت که وی و آنجلا مرکل، صدراعظم آلمان می خواهند که مناقشه اتمی ايران فرجامی مسالمت آميز داشته باشد. در عین حال جک استرا، وزير خارجه بريتانيا گفت: "هيچ کسی درباره تهاجم به ايران يا اقدام نظامی عليه ايران حرف نمی زند". کاخ سفيد، اعلام کرد که "ايران عراق نيست"! از سوی دیگر کوفی عنان، دبيرکل سازمان ملل متحد، پس از گفتگوی تلفنی با علی لاريجانی، دبير شورای عالی امنيت ملی و سرپرست مذاکرات هسته ای ايران، از قول وی گفت که جمهوری اسلامی به مذاکرات جدی و سازنده علاقه دارد اما اين مذاکرات بايد در چارچوب زمانی مشخصی صورت گيرد. واضح است که هیچیک از این اظهارات نشانگر تهاجم نظامی "قریب الوقوع" دول غربی به خاک ایران نیست (گرچه چنین اتفاقی به عنوان یک سناریوی غیر محتمل می تواند طرح باشد). واکنش رژیم جمهوری اسلامی به دولت بوش نیز با وجود «اعتراضات» و «مقاومت ها» ظاهری؛ از چند سال پیش تا کنون بطور کیفی تغییر کرده است. برای نمونه چند سال پیش زمانی که بوش ایران را یکی از «محورهای اهریمنی» معرفی کرد؛ دبير شورا ی نگهبان، احمد جنتی، سخنان بوش را «تعجب آميز» خواند و او را به «ديوانه ای» تشبيه کرد که «حتی مصلحت کشور خود را نمی داند»؛ خامنه ای، بوش را چنين توصيف کرد که «به خون انسانها تشنه است» و نهايتاً خاتمی سخنان بوش را «اهانت آميز» خواند. اما در دوره کنونی هیچ واکنش خصمانه از سوی رژیم علیه دولت آمریکا دیده نشده است. بر عکس، سران رژیم فقط ادعاهای بوش مبنی بر تدارک رژیم برای دسترسی به برنامه هسته ای را نا درست اعلام کردند. اکنون تنها خواهان "تحقیقات" در مورد مسایل هسته ای شده اند. این واکنش های اخیر نشان دهنده تمکین دولت سرمایه داری ایران به امپریالیزم است. بدیهی است جهت اصلی جدال ها بر سر چانه زنی برای بدست آوردن امتیازات بیشتر از غرب است. سخنان «تند» احمدی نژاد نسبت به اسرائیل را نمی توان به مثابه تحریک دول غربی به یک رودرویی نظامی قلمداد کرد. این نوع سخنان از روز اول به قدرت رسیدن این رژیم وجود داشته است. دول غربی نیز این سخنان را جدی تلقی نکرد؛ گرچه طبعاً دولت اسرائیل واکنش های تندی نشان داد. بدیهی است که این سخنان «تند» احمدی نژاد عمدتاً به منظور عوامفریبی و کسب رضایت پایه های حزب الله رژیم در ایران و منطقه طرحی شده است. دولت احمدی نژاد از یک سو برای جلب پایه های حزب الله در منطقه با بن لادن (القاعده) در رقابت قرار داشته و از طریق این عوامفریبی ها می تواند دولت خود را در عراق، فلسطین، افعانستان و سوریه «رهبر» حزب الله و «اسلام» ؛ علیه دول غربی نشان دهد. از سوی دیگر در ایران فشارهای گرایش های حزب الله و بسیجی (الله کرم ها و مصباح یزدی ها) احمدی نژاد را برای حفظ پایه های خود وادار به این نوع عوامفریبی ها می کند. علت اصلی جدل های هسته ای بین دولت احمدی نژاد و دول غربی در جایی دیگر نهفته است. مسئله اصلی ریشه در بحران اقصادی ایران در دو دهه پیش؛ داشته است. جنگ 8 ساله با عراق و محاصره اقتصادی بیش از دو دهه اقتصاد ایران را چنان دگرگون کرد که رژیم خطر از دست دادن قدرت خود را چند سال پیش درک کرد و روال جهت گیری به غرب را آغاز کرد. مجمع تشخیص مصلحت نظام در سال 1381 چراغ سبز را به دول غربی برای سرمایه گذاری در ایران (بدون محدودیت) نشان داد. البته سرمايه داری جهانی از روز نخست سقوط نظام سرمايه داری «شاهنشاهی» در ايران و انقلاب بهمن 1357، در تدارک بازگشت اقتصاد ايران به نظامی مترادف با قوانين سرمايه داری جهانی بوده است. تحريم های اقتصادی، جنگ افروزی از طريق تحريک صدام حسين و در اختيار قرار دادن سلاح های سبک، سنگين و شیميايی در اختيار دولت وی برای مقابله با ايران، تقويت جناح های «معتدل»، «اصلاح طلب» در درون هيئت حاکم و غيره، همه دال بر سياست فوق بوده است. آنچه سرعت بازسازی يک سرمايه داری مدرن همواره به تعويق می انداخت، نا هم آهنگی جناح «اقتدارگرا» با ديگر جناح بود. امروز با تقويت سياسی اقتدارگرایان و یک پارچه شدن رژیم، اين سد اساسی از سر راه کنار رفته است. سرمايه داری جهانی برای انتقال سرمايه های خود به ايران و اعمال استثمار مضاعف بر کارگران، امنيت سرمايه و ضمانت اجرای قوانين بين المللی را طلب می کند. تدارک برای اين زمينه سازی ها و تسهيلات، از سال های پيش آغاز شده، و در اجلاس 17 ژوئن 2002 (27 خرداد1381) سران 15 کشور اتحاديه اروپا در لوکزامبورگ، رسميت يافت و دوره اول مذاکرات رسمی از دسامبر 2002 آغاز شد. تا به امروز بسیاری ازشرکت های اروپایی در ایران سرمایه گذاری کرده اند. پس از اشغال خاک عراق توسط دول آمريکا رژیم چرخش ویژه تری در سیاست خود نسبت به دولت آمریکا نشان دادند. در راس اين چرخش رفسنجانی قرار گرفته بود. فصلنامه «راهبرد» که از سوی مرکز تحقيقات استراتژيک وابسته به مجمع تشخيص مصلحت نظام ايران منتشر می شود در نخستين شماره خود پس از اشغال عراق؛ در مصاحبه ای 24 صفحه ای با اکبر هاشمی رفسنجانی، رئيس اين مجمع به چاپ رسانده که وی در آن به نقش مجمع در حل مشکلات ميان ايران و آمريکا پرداخت. او در اين مصاحبه ذکر می کند که "ما به عنوان مسلمان هيچ مشکلی نداريم که هريک از مسائل خارجی را که گريبانگير ماست حل کنيم ... ما اصلی در اسلام داريم و آن تقدم مصلحت اقوا بر مصلحت ضعيف است ... اصلاً مجمع تشخيص مصلحت از اين خاستگاه به وجود آمده است." وی به نظريه خمينی اشاره کرده که گفته بود نماز و روزه را هم می توان به خاطر مصلحت نظام تعطيل کرد و گفته است: "اينکه بياييم کشورمان را به خطر بيندازيم و خيال کنيم داريم اسلامی عمل می کنيم، اسلامی نيست." وی در اين مصاحبه اذعان کرد که دستگاه سياست خارجی ايران به دليل کم تجربگی دست اندرکارانش در موارد زيادی فرصت هايی را از دست داده اما اکنون به شرايطی رسيده است که مسائل سياسی دنيا را می فهمد و می تواند تجزيه و تحليل کند! در پی اين اظهارات؛ جهت گيری نوينی توسط رژیم به شکل یک پارچه در راستای جلب اعتماد دول غربی صورت پذيرفت. بديهی است که دول امپرياليستی نيز برای سرمايه گذاری در ايران و چپاول منابع نفتی و استفاده از نيروی کار ارزان؛ برايشان تفاوتی نمی کند که کدام يک از باندهای حکومتی در قدرت باشد، تا مدامی که منافع آنها تضمين گردد. و اکنون باند راست چنين نقشی را عهده دار شده است. اما در دوره اصلاح طلبان رژیم به تمامی مطالبات خود نرسید. این بار با علم کردن پرونده هسته ای رژیم خواهان گرفتن امتیازات اساسی از دول غربی و به ویژه آمریکا است. از سوی دیگر، پس از تجربه فاجعه آمیز در عراق تناسب قوا به ضرر غرب تغییر کرده است و یک حمله نظامی توسط آمریکا و متحدانش نمی تواند در دستور کار قرار گیرد. دولت آمریکا برای مدت طولانی مجبور است در عراق باقی بماند و باندازه کافی توان یک حمله نظامی به ایران را ندارد. در واقع می توان اذعان داشت که در سطح جهانی تناسب قوا به ضرر امپریالیزم آمریکا است. اقدامات ضد امپریالیستی دولت چاوز در ونزوئلا و انتخاب اخیر اوو مورالس در بلیوی همه نشانگر به بن بست رسیدن سیاست های دولت بوش برای "حل مشکلات جهان" و استقرار "دموکراسی"! است. اکنون مسئله روشن است که سناریویی محتمل و در دستور روز دول غربی نه می تواند حمله نظامی باشد (این موضوع را رژیم ایران بدرستی تشخیص داده است) و نه تحریم اقتصادی مؤثر. تحریم اقتصادی تصميم دشواری به نظر می رسد، زیرا کشورهايی همچون روسيه، چين، هند و ژاپن چندان تمايلی به اينکه قراردادهای کلان نفت و گاز خود را با ايران به هم بزنند نشان نمی دهند، بخصوص روسيه که همين اخيراً قرارداد تسليحاتی يک ميليارد دلاری با ايران بسته است. در مورد حمله نظامی نشریه اکونومیست لندن به درستی می نویسد: " ايران نيز که تجربه بمباران تأسيسات اتمی عراق از سوی اسرائيل را در خاطر دارد تأسيسات اتمی خود را تا آنجا که توانسته در جاهای پراکنده، دور از دسترس و زيرزمينی مخفی کرده، تا آنجا که مثلاً تأسيسات سانتريفوژ اورانيوم در نطنز بيست و چند متر زيرزمين قرار دارد. از سوی ديگر، احتمال زيادی وجود دارد که ايران تعداد زيادی مراکز فعاليت اتمی مخفی داشته باشد و در نتيجه، حمله به تأسيسات هسته ای ايران و نابود کردن تنها در حد و اندازه ارتشی در حد ارتش آمريکاست. حمله به نيروگاه اتمی بوشهر و تأسيسات غنی سازی اورانيوم در نطنز حداکثر چيزی است که اسرائيل می تواند انجام دهد تا بدين ترتيب دست کم از روند پيشرفت برنامه اتمی ايران بکاهد اما اين حمله آغاز جنگی ميان ايران و اسرائيل را رقم خواهد زد که اسرائيل بدون کمک آمريکا نمی تواند به پايان برساند. حمله به ايران تنها در صورتی می تواند نتيجه بخش باشد که باعث شود حکومتی جايگزين حکومت کنونی ايران شود که با غرب دوستانه تر رفتار کند اما در مورد ايران هيچ جايگزين حاضر و آماده ای برای حکومت کنونی وجود ندارد و از سوی ديگر حمله به ايران می تواند باعث شود که اين کشور تنگه هرمز را ببندد يا از طريق هوادارانی که در عربستان سعودی، عراق، لبنان و سرزمينهای فلسطينی دارد منافع آمريکا و اسرائيل را تحت حمله قرار دهد." (هفته اول ژانویه 2006) بر خلاف برخی از نیروهای اپوزیسیون که حمله نظامی آمریکا را واقعی دانسته و برخی دیگری فرجی در راستای رهایی از شّر دولت کنونی می دانند، این اقدام بنا بر وضعیت کنونی کاملاً غیر محتمل است. اما حتی در صورت بروز چنین اتفاقی، کارگران و زحمتکشان ایران بهیجوجه از حمله نظامی غرب به ایران نفعی نخواهند برد. امپریالیزم و به ویژه امپریالیزم آمریکا هیچگاه برای به ارمغان آوردن «آزادی و دموکراسی» به کشورهای جهان حمله نکرده است. اشغال عراق تجربه بسیار خوبی از سیاست های"انسان دوستانه"! دولت بوش در منطقه است. وضعیت مردم زحمتکش عراق روز به روز رو به وخامت گرویده است. کارگران ایران در صورت بروز چنین اتفاقی باید به ساختن یک جبهه سوم در مقابل دولت سرمایه داری ایران از یکسو و امپریالیزم از سوی دیگر مبادرت کنند. برای کارگران ایران مبارزات ضد سرمایه داری از مبارزات ضد امپریالیستی جدا نیست. دولت سرمایه داری ایران بخشی از نظام سرمایه داری جهانی است که با وجود جنگ های زرگری و بی ارتباط با منافع کارگران میان آنان، نهایتاً با یکدیگر سازش خواهند کرد. 25 دی 1384 |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 25 دی1384ساعت 18:42 توسط مانی روشن
|
|
||
|
|
|
|
|
میزگرد کارگری در رادیو همبستگی:
مریم خراسانی ٬ محسن حکیمی و مازیار رازی
۷ ژانویه ۲۰۰۶ ٬ ۱۷ دی ماه ۱۳۸۴
برای دریافت اینجا را کلیک کنید. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 18 دی1384ساعت 17:12 توسط مانی روشن
|
|
||
|
|
|
|
|
پنج درس اجمالی در اعتصاب
کارگران اتوبوسرانی شرکت
واحد
هر اعتصاب کوچک کارگری درس های بزرگی برای همه جامعه به ارمغان می آورد. اعتصاب یک روزه کارگران و کارکنان شرکت واحد نیز چنین بود.
این درس های چه بودند:
اول، اعتصاب خود- سازماندهی کارگران را به نمایش گذاشت. کارگران شرکت واحد در مدت کوتاهی توانستند به موثرترین صورتی بخش عمده یک شهر به عظمت تهران را مختل کنند.
دوم، حمایت مردم از اعتصاب کارگران سندیکا بی سابقه بود. گرچه اکثر مردم در خیابانها ساعت ها منتظر اتوبوس مانده و به مقصد خود یا دیر رسیده و یا اصلاً نرسیدند، همبستگی آنان در مراکز شهر دیده می شد. برای نمونه در میدان حسن آباد مردم حمایت خود نسبت به سندیکای اتوبوسرانان را آشکاراً اعلام کردند.
سوم، اعتصاب توانست حرکت های اعتراضاتی توده ای بعدی را به همراه بیاورد. در استادیوم (مجموعه) آزادی هزار ها کارگر و متحدانشان روز دوشنبه 12 دی تجمع کرده و علیه شهردار تهران، محمد باقر قالیباف، و دولت شعار داده و خواهان آزادی فوری اسانلو شدند.
چهارم؛ دولت سرمایه داری مستأصل شده و دادستان تهران قاضی سعید مرتضوی در انظار مردم بیشتر بی اعتبار شد. تمام اقدامات و نیروی دولت سرمایه داری نتوانست سازماندهی اعتصاب را خنثی سازد. دولت مجبور شد در عرض چند روز تمام دستگیر شدگان (به غیر از منصور اوسانلو) را آزاد کند. یکی از شعارها کارگران برکناری مدیر شرکت واحد بود ("قالیباف یادت نره نوریان باید بره!"). او چند روز بعد استعفا داد!
پنجم، محدودیت ها اعتصاب مرتبط به نبود یک اتحاد عمل سراسری تدارک شده پیش از آن بود. برخوردهای فرقه گرایانه کمیته های موجود کارگری در سال پیش اجازه تشکیل یک اتحاد عمل سراسری را به کارگران نداد. در صورت تشکیل یک اتحاد عمل سراسری در اول ماه مه 1384 وقایع به گونه دیگری پیش می رفت. این یکی از اساس ترین درس هایی است که باید در وضعیت اخذ کرد. ایجاد یک اتحاد عمل سراسری کارگری و به رسمیت شناختن نظریات مختلف در جنبش کارگری، و اتحاد بر محور مطالبات مورد توافق ضد سرمایه داری؛ یکی از راه حل هایی مهم مبارزات ضد سرمایه داری در دوره آتی است. اکنون یک اتحاد عمل اعلام نشده سراسری در حمایت از کارگران دستگیر شده بوجود آمده است. این اتحاد عمل باید برنامه ریزی شده و دائمی گردد.
تهاجم به سندیکای اتوبوسرانی تازگی نداشت. در اریبهشت 1384 سیصد تن از اوباشان خانه کارگر و شورای اسلامی کار به دفتر سندیکا حمله کردند و هیئت مدیره سندیکا را مورد ضرب و شتم قرار دادند. اما این ارعاب ها همانطور که در گذشته تأثیری نداشت؛ اینبار هم بی تأثیر خواهد بود. مبارزه برای رهبری جنبش کارگری آغاز شده است. خانه کارگر و شوراهای اسلامی و سایر نهادهای دولت سرمایه داری از اعتبار رهبری جنبش کارگری مدتهاست ساقط شده اند. کارگران سراسر ایران برای ایجاد تشکل مستقل خود در تلاش اند وبا درس گیری از تجارب این اعتصاب اعتماد به نفس کسب کرده و در آینده پیروز خواهند شد.
15 دی 1384 |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 17 دی1384ساعت 16:41 توسط مانی روشن
|
|
||
|
|
|
|
|
یادداشت هایی در باره اعتصاب
هر چه جرقه ئی در جامعه منجر به انفجار توده ئی می گردد. هر اعتصابی که از مطالبات اقتصادی جزئی آغاز گردد، بلافاصله به «دروازه» طرح مسئله «قدرت دوگانه» می رسد. البته فرا رفتن از اين «دروازه»، بستگی به آمادگی پيشروی کارگری و به ويژه وجود يک «حزب پيشتاز کارگری» در جامعه دارد. حزبی که پيشاپيش، اعتبار سياسی در درون پيشروی کارگری يافته باشد. در قيام بهمن 1357 زحمتکشان و کارگران ايران از اين دروازه عبور کردند، اما به علت نبود «رهبری» در جنبش کارگری، با استقرار ضد انقلاب سرمايه داری، از اين مرز عقب رانده شدند. اعتصاب کارگران سندیکای اتوبوسرانی شرکت واحد، نمايانگر آمادگی وضعيت عينی برای عبور طبقه ی کارگر از اين «دروازه» است. مسئله اصلی بر سر تدارک و سازماندهی است.
**************** 1 هر مبارزه ی کارگری ئی که فرای هدف های محدود اقتصادی و سياسی برود، حامل شکل ها و نطفه های اوليه «قدرت پرولتری» است. قدرتی که در مقابل «قدرت بورژوايی» قرار گرفته و آنرا مورد سوال بنيادين قرار می دهد. به قول يکی از وزرای بورژوا اروپايی "هر اعتصاب کارگری ئی نطفه يک انقلاب را در خود دارد"! گرچه، سازماندهی يک اعتصاب محلی با هدف اقتصادی جزئی آغاز می شود، اما بخشی از قدرت سرمايه داری را زير سوال می برد. اعتصاب، عملی است که کارگران را رودر رو در مقابل مديريت قرار می دهد. کارگران با اين اقدام به مديريت می گويند که: "هر چه دلش خواست نمی تواند انجام دهد"! همچنين کارگران با اين عمل کل حقوق دولت سرمایه داری را در اعمال کنترل در کارخانه، مورد سوال قرار می دهند. يک اعتصاب بر محور يک سلسله مطالبات جزئی و صنفی، کل «قوانين» سرمايه داری را نيز بی اعتبار اعلام می کند. قوانينی نظير «آزادی کار» که توسط مبلغان دولت سرمايه داری موعظه می شود، در عمل به قوانين «آزادی استثمار» کارگران توسط سرمايه داران ترجمه می شود. زيرا که به محض وقوع يک اعتصاب ساده، مديريت کارخانه با توسل به نيروی ضربتی دولت سرمايه داری کليه حقوق ابتدايی، از جمله حق رفت و آمد به کارخانه را از کارگران سلب می کند. تنها لحظاتی پس از آغاز يک اعتصاب، کارگران در می يابند که تبليغات «آزادی کار» توسط دولت سرمايه داری قلابی است. کارگران بلافاصله درک می کنند که «قوانين کار» بورژوازی سراپا کذب است. نه تنها حق اعتراض به محيط نامساعد و وضعيت کار از کارگران سلب می شود، که حتی رهبران آنان اخراج، دستگير و شکنجه و اعدام نيز می گردند. پس از هر اعتصابی کارگران بلافاصله مفهوم واقعی «آزادی کار» و «قانون کار» را درک می کنند: «آزادی سرمايه» برای خريد «نيروی کار» در هر وضعيت و شکلی که مورد علاقه و نياز آنان است؛ «قانون سرمايه» که کارگران را مبنی بر معيارهايی، با اعمال زور، مجبور به پذيرش کليه شرط های آنان می کند! اما در صورت بروز يک اعتصاب گسترده تر، سراسری و عمومی، تضاد بين «کار» و «سرمايه» در شکل عريان تر و واضح تری ظاهر می گردد. برای نمونه چنانچه يک اعتصاب از کارخانه ئی آغاز گشته و به محلات، کارخانه ها و ادارات مجاور گسترش يابد؛ زمانی که اعتصاب کارخانه از يک اعتصاب عادی (دست از کار کشيدن) فراتر رود و کارگران، کارخانه را نه تنها به اشغال خود گيرند، بلکه بطور «فعال» امر مديريت آن را برعهده گيرند، اعتصاب به نتيجه منطقی و نهايی خود می رسد و يک سؤال محوری طرح می گردد: چه کسی «ارباب» کارخانه، اقتصاد و دولت است، کارگران يا سرمايه داران؟ کارگران، در عمل در می يابند که خود آنها «ارباب» کارخانه هستند و نه مديران و سرمايه داران. اما، تنها راه تضمين تداوم اين وضعيت، سازماندهی کارگری است. ايجاد «کميته اعتصاب» سنتاً پاسخگوی اين نياز مقطعی کارگران است. «کميته اعتصاب» نقش ايجاد جمع آوری منابع مالی، خوراک و پوشاک و غيره را برای اعتصاب کنندگان بر عهده می گيرد. اما اينها تنها کار «کميته اعتصاب» نيست. اين کميته به کميسيون های متعددی بر اساس نياز مادی، معنوی و سياسی و تشکيلاتی کارگران تقسيم می شود. ما در اين مقطع شاهد نخستين نطفه های «قدرت کارگری» خواهيم بود. کميسيون های مالی، خوراک، پوشاک، ميليسيای مسلح، اطلاعات، تفريح و حتی «اطلاعات مخفی» به وجود می آيند. چنانچه «اعتصاب»، عمومی گردد، بلافاصله بخش های توليدی، برنامه ريزی اقتصادی، امور خارجی نيز به دنبال کميسيون ها شکل می گيرند. در اينجا کارگران نخستين آزمايش «قدرت» را تجربه می کنند. کميته اعتصاب برای از ميان برداشتن «تقسيم کار» تحميلی جامعه بورژوايی بين «برنامه ريزان» و «مجريان»، به شکل روزانه جلسات عمومی گذاشته تا تمام کارگران و خانواده های آنان در کليه امور تصميم گيری قرار گيرند. چنين تشکل دمکراتيک و مبارزی نه تنها مطالبات اعتصاب کنندگان را تحقق خواهد بخشيد که نخستين گام را برای رهايی کارگران از اعمال زور و اجحافات مديريت و مسئولان کارخانه، بر خواهد داشت. يعنی نخستين گام در راستای الغاء «از خود بيگانگی» و رهايی از شر «قوانين بازار» و «سرمايه». زمانی که يک اعتصاب محلی، برای سازماندهی خود، دست به ايجاد کميته اعتصاب دمکراتيکی می زند؛ زمانی که اين قبيل کميته ها نه تنها در يک کارخانه که در يک منطقه به وجود بيايد؛ زمانی که اين کميته ها از طريق هيئت نمايندگی اين نهادها با يکديگر ارتباط برقرار کنند و مرکزيت بيابند؛ در آن صورت ما شاهد تّولد شوراهای کارگری خواهيم بود. اين نطفه اوليه دولت کارگری آتی است. شورای «پتروگراد» در روسيه به چنين شکلی تولد يافت و رهبری انقلاب اکتبر را بدست گرفت. در ايران نيز در دوره پيشا انقلابی قيام بهمن 1357، سازماندهی شوراها و کميته های اعتصاب به بارزترين نحوی چنين نطفه هايی را به وجود آورد. کارگران و کارکنان صنايع نفت با چنين سازماندهی قادر شدند که شيرهای نفت را بسته و ستون فقرات رژيم شاه را بشکنند. اين اقدام منجر به سرنگونی نهايی رژيم شاه شد. 2 گرچه هر اعتصاب گسترده و دراز مدت، حامل نطفه های اوليه قدرت کارگری است، اما برای تحقق نهايی آن، به عوامل ديگری نياز است. زيرا که تفاوت مهمی بين تهاجم بالقوه عليه دولت سرمايه داری و تحقق نهايی تسخير قدرت سياسی توسط کارگران وجود دارد. آنچه اين دو وضعيت را بهم پيوند می دهد سطح «آگاهی» سياسی درون جنبش کارگری است. بدون يک سلسله تصميم گيری آگاهانه، هيچ اعتصابی به خودی خود رژيم سرمايه داری را تهديد بنيادين نمی کند. هيچ «کميته اعتصاب» ی به شکل خودجوش به يک «شورا» تبديل نمی شود. يکی از خصوصيات بارز انقلاب های سوسياليستی نيز در همين امر نهفته است. بر خلاف کليه انقلاب های اجتماعی گذشته که قدرت سياسی به طبقاتی انتقال يافتند که صاحب ثروت جامعه بودند (طبقات دارا)، طبقه کارگر تنها طبقه ئی در تاريخ است که صرفاً پس از قدرت سياسی و رهايی خود به ثروت ملی و مناسبات توليدی دست خواهد يافت. بدون برکناری بنيادين دولت بورژوايی، طبقه کارگر قادر به نظارت و کنترل کامل بر امور کارخانه ها نخواهد بود. بدون برکناری دولت سرمايه داری کنترل بر مناسبات مادی توليدی غير ممکن خواهد بود. اما، برکناری دولت بورژوايی نياز به برنامه ريزی و عمل مرکزی سياسی خاص دارد. برای سازماندهی برنامه ی اقتصادی برنامه ريزی شده و اجتماعی شده نياز به اقدامات حساب شده است. بنابراين انقلاب سوسياليستی تنها يک قيام توده ئی خود جوش نيست (البته در هر انقلابی چنين حرکتهايی ضروری است و بدون آنها انقلابی آغاز نمی گردد)، بلکه حرکت مشخص برنامه ريزی شده ئی است که مانند زنجيری بهم پيوند خورده اند. هر گسستی در اين سلسله عمليات، انقلاب را می تواند با فاجعه روبرو کند. به سخن ديگر، انقلابی که قرار است کارگران «از خود بيگانه شده» را به انسان های «آزاد شده» ئی که سرنوشت خود را در دست خواهند گرفت، تبديل کند؛ بايد توسط پرولتاريای «آگاه» و سازمان يافته صورت پذيرد. البته تنها «آگاهی» نيز کافی نيست، بايد وضعيت عينی نيز در سطح جامعه آماده باشد. بديهی است که پس از هر اعتلای انقلابی، اعتصاب عمومی و قيام توده ئی، مسئله ی «قدرت دوگانه» در جامعه طرح می گردد: قدرت بورژوايی يا قدرت پرولتری. وضعيت عينی ئی که منجر به اعتلای انقلابی در دوره پيشا انقلابی، در راستای تسخير قدرت توسط پرولتاريای آگاه، می گردد از اين قرار است: بحران عينی و دائمی در روابط توليدی سرمايه داری (کسادی، تورم، بيکاری و هرج و مرج در توليد و غيره)؛ بحران سياسی در درون هيئت حاکم (کشمکش های درونی، بی اعتمادی به رهبريت ، تفرقه، عدم وجود يکپارچگی و وحدت)؛ نارضايتی عمومی مردم (به ويژه در درون قشرهای خرده بورژوا و زحمتکشان)؛ بی اعتمادی طبقه کارگر به سياستمداران بورژوا، اعتماد به نفس طبقه ی کارگر در نتيجه مبارزات ضد سرمایه داری پيروزمند، پيگير و دراز مدت؛ شکل گيری پيشروی کارگری منسجم و متعهد با اعتماد به نفس کافی. چنانچه اغلب وضعيت عينی ذکر شده ايجاد گردد، هر چه جرقه ئی در جامعه منجر به انفجار توده ئی می گردد. هر اعتصابی که از مطالبات اقتصادی جزئی آغاز گردد، بلافاصله به «دروازه» طرح مسئله «قدرت دوگانه» می رسد. البته فرا رفتن از اين «دروازه»، بستگی به آمادگی پيشروی کارگری و به ويژه وجود يک «حزب پيشتاز کارگری» در جامعه دارد. حزبی که پيشاپيش، اعتبار سياسی در درون پيشروی کارگری يافته باشد. در قيام بهمن 1357 زحمتکشان و کارگران ايران از اين دروازه عبور کردند، اما به علت نبود «رهبری» در جنبش کارگری، با استقرار ضد انقلاب سرمايه داری، از اين مرز عقب رانده شدند. اعتصاب کارگران سندیکای اتوبوسرانی شرکت واحد، نمايانگر آمادگی وضعيت عينی برای عبور طبقه ی کارگر از اين «دروازه» است. مسئله اصلی بر سر تدارک و سازماندهی است. دولت سرمايه داری نه تنها با ارعاب و اعمال زور نظام سرمايه داری پوسيده را پا بر جا نگه می دارد که همراه با رفرميست های رنگارنگ در درون جنبش کارگری، مبادرت به تعويق انداختن انقلاب اجتماعی می کند. تبليغات ايدئولوژيک اين عده در درون طبقه کارگر و زحمتکشان تأثيرات خود را می گذارد. چنانچه طبقه ی کارگر تحت تأثير ايدئولوژی بورژوايی و خرده بورژوايی و تبليغات سرمايه داری قرا ر نمی گرفتند، نظام سرمايه داری يک روز هم دوام نمی آورد! حاکميت بورژوائی تنها از طريق زور و تبليغات (رسانه های عمومی، مساجد، مدارس و غيره) نيز اعمال نمی گردد، که از طريق حاکميت بر بازار اقتصادی، اعمال استثمار و «استثمار مضاعف» بر کارگران، بيکار سازی و اخراج و ايجاد وضعيتی که کارگران قادر نباشند به جهان بينی خود دست يابند، صورت می گيرد. بورژوازی عامل اصلی ايجاد «ايدئولوژی کاذب» در جامعه است که اکثر مردم را تحت تأثير قرار می دهد. در جوامع غربی، نظام سرمايه داری تنها در وضعيت بسيار بحرانی متوسل به اعمال زور متداوم می گردد، وگرنه با تحميل قوانين بازار، به اندازه کافی کارگران و زحمتکشان را ارعاب می کند، تا توان مقاومت را از آنها سلب کند. کارگران (حتی آگاه ترين آنها) نهايتاً می پذيرند که برای کسب «يک لقمه نان» و يا برای «سير کردن شکم خود و خانوده شان» بايستی «نيروی کار» خود را به فروش برسانند و به قوانين بازار تمکين کنند. اين اقدام به عنوان يک امر «طبيعی» قلمداد می شود. تنها در وضعيت بحرانی است که کل نظام سرمايه داری به زير سوال رفته و قيام های توده ئی در دستور روز قرار می گيرد. در ايران، طی دو دهه گذشته، وضعيت سياسی همواره بحرانی و دائمی بوده و دولت سرمایه داری با توسل به اعمال زور و اختناق حرکت های توده ئی را سرکوب کرده است. در بیش از دو دهه توده های مردم توهمی به دولت سرمایه داری نداشته و به اشکال مختلف به مبارزه ادامه داده اند (گرچه مقطعی، محلی و کوتاه مدت). بديهی است که چنانچه مقاومت آنان عليه دولت سرمایه داری، متکی بر يک تشکيلات سياسی، ادامه يابد و خواهان تغييرات بنيادين نظام شوند، کل «نظم» بورژوايی در خطر نابودی قرار خواهد گرفت. کارگران تنها متکی بر نيروی خود و در نتيجه ی مبارزات ضد سرمايه داری، می توانند عليه تبليغات رژيم موضع اعلام کنند. آنها در مبارزه روزمره خود بر محور مطالبات «کنترل کارگری» در کف کارخانه متوجه می شوند که خود «ارباب» کارخانه اند. در اينجا نطفه ی اوليه قدرت پرولتری شکل گرفته و زمينه برای حکومت کارگری فراهم می شود. 13 دی 1384 |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 14 دی1384ساعت 22:19 توسط مانی روشن
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه 5 دی1384ساعت 12:45 توسط مانی روشن
|
|
||